|
پاتوق فرهنگی این هفته در کانون فرهنگی به سوی فردا زمان: جمعه مورخ ۲۹/8/88 ساعت 15:30 الی 17 مکان: مسجد رضوی.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 18:15  توسط هیئت مدیره
|
یازدهمین جلسه پاتوق فرهنگی به سوی فردا
زمان: جمعه مورخ 15/8/88 ساعت 15:30 الی 17 مکان: مسجد رضوی.
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 19:37  توسط هیئت مدیره
|
آشنايي با مكتب هنري اكسپرسيونيسم اكسپرسيون (Expression) در لغت به معناي «بيان، عبارت، حالت و چهره» است و اكسپرسيونيسم دراصطلاح به مكتبي اطلاق ميشود كه در هنرهاي مجسمه سازي، نقاشي ، ادبيات و … روشي را به كار ميگيرد تا حالات، طرزتفكر و احساسات دروني هنرمند و خالق اثر را بيان كند. اكسپرسيونيسم زباني براي بيان افكار، احساسات دروني، غرايز انساني و زباني تند براي برخورد با قوانين و اصول موجود در قالبهاي هنري است و اكسپرسيونيستها با طغيان انديشه، قدرت كلمات ونيروي هنر كه همراه با سركشي و نافرماني از اصول سنتي است اثر خود را ارائه ميدهند. • عقايد اكسپرسيونيستها: 1) نفي جامعه سرمايهداري و مدرنيته: اكسپرسيونيستها ميخواهند جامعه سرمايهداري و زندگيهاي پرتجمل، منظم و حساب شده بورژوازي را از بين ببرند و كلاً با زندگي مدرنيته، از خودبيگانگي و اختلاف طبقاتي درجامعه مخالف هستند. 2) نفي قالبهاي سنتي: اين مكتب، سنت، نظم، قوانين و قراردادهاي موجود در قالبهاي هنري گذشته را نفي ميكند. درواقع اكسپرسيونيستها به دنبال از بين بردن ارزشهاي پيشين و به وجود آوردن ارزشهاي جديد هستند و دراين امر گاهي نيز زياده روي و افراط ميكنند. 3) تغيير وضعيت موجود: اكسپرسيونيستها نگاهي نو به زندگي دارند كه با نوعي عصيان و طغيان همراه است. آنان خود را از يك طرف تحت فشار زندگي درحال پيشرفت و مدرن شهري ميبينند واز طرف ديگر تحت فشار نوعي احساس خطر پيش از وقوع حادثه هستند و همين احساس خطر و اضطراب دروني، آنان را به فكر تغيير وضعيت موجود مياندازد. 4) هنر انتزاعي: اكسپرسيونيسم دوران هنر آبستره است. پيروان اين مكتب، تقليد و پيروي از طبيعت را در ادبيات و هنر اكسپرسيونيست جايز نميدانند (نقطه مقابل با ناتوراليسم و امپرسيونيسم). چون به عقيده آنان تقليد مستقيم از طبيعت به دليل اينكه مانع خلاقيت هنرمند ميشود، ديگر جايي در هنر مدرن ندارد. بلكــــــــه هنر در دنياي جديـــــد بيشتر با انتزاع (Abstration) خلق ميشود و به اين وسيله هنرمند، فريادهاي دروني، اسرار، دلتنگيها، رنج ها، فشارهاي ناشي از اين دنياي مدرن را در هنرخود بيان مي كند. • قالبهاي ادبي وهنري: 1) نقاشي: اكسپرسيونيستها در وهله اول افكار و عقايد خود را در قالب نقاشي به تصوير ميكشند. نقاش سبك اكسپرسيونيسم با الهام و تأثيري كه از طبيعت ميگيرد، انگيزه و احساسي دروني در او برانگيخته ميشود كه آن را بطور غيرمستقيم دراثر خود منتقل ميكند. برخلاف امپرسيونيستها كه بطور مستقيم از طبيعت الهام ميگيرند. 2) شعر: اشعار اكسپرسيونيستها «بيان واقعيت» و «تصويرسازي» است و هدف آنان از ايجاد اين تصوير در ذهن خواننده اين است كه ميخواهند از واقعيت براي خواننده دنياي رؤيايي بسازند. آنان دراين زمينه از ترجمه اشعار رمبو و بودلر فرانسوي نيز بسيار بهره بردهاند. 3) تئاتر: بعد از نقاشي و شعر، اكسپرسيونيستها قالب تئاتر را براي ارائه كارها و تفكرات خود ترجيح ميدهند. درواقع تئاتر اكسپرسيونيستي پاياني براي تئاتر روانشناختي و طبيعتگرا يا ناتوراليستي است. نمايشنامه نويسان اين سبك به مسائل روز جامعه مانند جنگ، خشونت، انقلاب و مشكلات نسل جديد ميپردازند. آنان ميخواهند تماشاگر را باديدي كه از دنيا و جامعه خود دارند آشنا كنند. اغلب اين نمايشنامهنويسان تحت تأثير كارهـــــــــاي اوگوست استريندبرگ (August Strindberg) هستند. اين نويسنده سوئدي اولين نمايشنامه هاي سبك اكسپرسيونيستي را ارائه داده است. رمان، موسيقي، سينما، معماري، هنرهاي تزييني و تبليغاتي از ديگر قالبهايي است كه هنرمند اكسپرسيونيسم از طريق آنها، مخاطبان را با تفكر، عقايد و احساسات خود آشنا ميكند. • موضوع و مضمون آثار اكسپرسيونيستي: مرگ و پايان زندگي، بي هدفي و پوچي دنيا، بروز احساسات دروني، بيان عقايد مذهبي و اخلاقي ازجمله مضامين اشعار اكسپرسيونيستها است. تغيير وضعيت، بازگشت، شورش و انقلاب از اصطلاحهاي رايج درآثار نويسندگان وشعراي اين مكتب است كه طرح اين موضوعها اغلب با شدت بيان، صحنهپردازيهاي خيالي و بازگوكردن واقعيتهاي ذهني نويسنده همراه باكمي افراط بيان ميشود. اكسپرسيونيستها معمولاً صحنه هاي دلخراش و حوادث زندگي را به تصوير ميكشند و در آثار خود عذاب، دلزدگي و بحران زندگي و تمدن مدرن را بيان ميكنند. منبع : iraninstitute.net و http://delnamak.blogfa.com/post-99.aspx
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 19:3  توسط هیئت مدیره
|
گذری در مفهوم فرهنگ
فرهنگ مجموعه پیچیده ای است که در برگیرنده دانستنیها , اعتقادات ,هنرها , اخلاقیات ,قوانین ,عادات وهرگونه توانایی دیگری است که بوسیله انسان بعنوان عضو جامعه کسب شده است. در جامعه شناسی و انسان شناسی از فرهنگ تعاریف متعددی عنوان گردیده است . معروفترین و شاید جامع ترین تعریفی که از فرهنگ ارائه گردیده است , متعلق به ادوارد تایلر TYLOR است که در بالا ذکر شد. تعاریف دیگر فرهنگ رالف لینتون فرهنگ را ترکیبی از رفتار مکتب میداند که بوسیله اعضاء جامعه معینی از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود و میان افراد مشترک است . به نظر ادوارد ساپیر فرهنگ بعبارت از نظامی از رفتارها که جامعه بر افراد تحمیل میکند و در عین حال نظامی ارتباطی است که جامعه بین افراد بر قرار میکند. با توجه به تعاریف فوق بطور کلی میتوان فرهنگ را میراث اجتماعی انسان دانست که او را از سایر حیوانات متمایز میسازد. این وجوه تمایز را که منحصر به انسان است میتوان مبتنی بر چهار ویژگی بشرح زیر دانست : تفکر و قدرت یادگیری تکلم تکنولوژی اجتماعی بودن(زندگی گروهی) بعضی از صفات فوق را میتوان در حد بسیار ضعیفی در حیوانات نیز مشاهده نمود که آنها را در حقیقت اعمال و حرکات غریزی باید تلقی نمود و نه ویژگیهای فرهنگی مثل غریزه مادری , لانه سازی و... فرهنگ انسانی بر عکس در بسیاری از موارد بر غرایز بشری لگام میزند و بهمین دلیل چنانچه فرهنگ انسانی را از انسان بگیرند تمایزی بین انسان و حیوان بجای نمیماند. فرهنگی شدن فرهنگی شدن در حقیقت هماهنگی و انطباق فرد با کلیه شرایط و خصوصیات فرهنگی است و معمولاً به دو صورت ممکن است واقع شود. اول بصورت طبیعی و تدریجی که همان رشد افراد در داخل شرایط فرهنگی خاص است . دوم بصورت تلاقی دو فرهنگ که بطرق مختلف ممکن است صورت گیرد . فرهنگ در برگیرنده تمام چیزهایی است که ما از مردم دیگر میآموزیم و تقریباً اعمال انسان مستقیم و یا غیر مستقیم از فرهنگ ناشی میشود و تحت نفوذ آن است . برای روشن شدن مطلب یکی از اعمال انسان را مثال می زنیم : غذا خوردن نیازی بدنی و بیولوژیک است , برای زنده ماندن باید تغذیه کرد ولی وقتی سئوال میشود چه باید خورد ؟ چگونه باید خورد؟ چه وقت باید خورد , نفوذ فرهنگ در اعمال انسانی نمودار میگردد. برآوردن نیازهای غریزی در انسان با مجموعهای از رفتارهای پیچیده همراه است و این رفتارها را فرهنگ هر جامعه ای شکل میدهد . در مورد برآوردن نیاز تغذیه در جوامع مختلف اشکال گوناگونی دیده میشود و محدودیت ها , مقررات , قواعد و رسومی هست که افراد هر جامعه را تحت نفوذ میگیرند که مثلاً چه باید خورد و از خوردن چه چیز باید پرهیز کرد. فرهنگ بین افراد مشترک است . هر فردی خصوصیاتی منحصر به فرد دارد که ویژه است و دیگران را از آن بهرهای نیست . این گونه خصوصیات جزو فرهنگ بشمار نمیرود مگر آنکه بوسیله افراد دیگر یاد گرفته شود و بصورت رسوم و عادات گروهی در آید و دیگران در انجام آن شرکت کنند. از طرف دیگر فرهنگ گرد آورده جمع است ,ذخیره دانش انسانی از طریق نسلهای متمادی فراهم شده است که از نسلی به نسل دیگر منتقل میگردد. و بهمین دلیل غالباً هر اختراعی بر اساس زمینه عینی گذشته که حاصل کوششهای جمعی انسان است متکی میباشد. منبع: دانشنامه رشد
آنچه به این بحث ارتباط دارد :
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 20:36  توسط هیئت مدیره
|
با کلیک بر روی هر کدام از گزینه های زیر با کتاب های مختلفی آشنا خواهید شد
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 19:28  توسط هیئت مدیره
|
نهمین جلسه پاتوق فرهنگی به سوی فردا
زمان: جمعه مورخ 31/7/88 ساعت 15:30 الی 17 مکان: مسجد رضوی.
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 18:57  توسط هیئت مدیره
|
سفره ای کوچک ولی باصفا
شهریور ماه بود ، ماه مباراک رمضان که چندتا از به سوی فردای ها با هم تصمیم گرفتند یک برنامه افطاری داشته باشند، تا اینکه 15 رمضان که اگر اشتباه نکنم همان 14 شهریور ماه بود این افطاری با حضور برخی از آقایون به سوی فردا از کوچک گرفته تا بزرگ برگزار شد. ولی با عرض شرمندگی خبرش با کلی تاخیر به علت تبلی شدید آن هم از جانب بنده حقیربه شما دوستان عزیز اعلام می شود . در این افطاری که در مسجد رضوی برگزار شد حدود60 نفر شرکت کردند و به غیر از اعضای اصلی چندتا مهمان خوانده و ناخوانده هم داشتیم ولی در مجموع جلسه بدی نبود . از دوستانی هم که به هر دلیلی به این برنامه دعوت نشدند عذرخواهی می کنیم.
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 20:16  توسط هیئت مدیره
|
روزي مرد کوري روي پلههاي ساختماني نشسته و کلاه و تابلويي را در کنار پايش قرار داده بود روي تابلو خوانده مي شد: من کور هستم. لطفا کمک کنيد . روزنامه نگار خلّاقي از کنار او مي گذشت نگاهي به او انداخت، فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود. روزنامه نگار چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اينکه از مرد کور اجازه بگيرد تابلوي او را برداشت آن را برگرداند و اعلان ديگري روي آن نوشت و تابلو را کنار پاي او گذاشت و آنجا را ترک کرد. عصر آن روز روزنامه نگار به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است ، مرد کور از صداي قدم هاي روزنامه نگار او را شناخت و خواست اگر او همان کسي است که آن تابلو را نوشته بگويد که بر روي آن چه نوشته است! روزنامه نگار جواب داد: چيز خاص و مهمي نبود ،من فقط نوشته شما را به شکل ديگري نوشتم و لبخندي زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هيچ وقت ندانست که او چه نوشته است ولي روي تابلوي او خوانده مي شد: امروز بهار است ، ولي من نمي توانم آن را ببينم !!!!! منبع: http://iman86.parsiblog.com/Archive30755.htm
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 18:20  توسط هیئت مدیره
|
هشتمین جلسه پاتوق فرهنگی به سوی فردا
زمان: جمعه مورخ ۲۴/7/88 ساعت 15:30 الی 17 مکان: مسجد رضوی.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 15:38  توسط هیئت مدیره
|
سقراط
سقراط در حدود 469 سال پيش از ميلاد مسيح به دنيا آمد و در سن 70 سالگي پس از آنکه به بي اعتنا ساختن جوانان به خدايان شهر متهم شد به مرگ محکوم گرديد و از دنيا رفت . سقراط در طي جنگ هاي پلوپونزي (جنگي ميان اسپارت و آتن که در آن آتن شکست خورد) در چندين نبرد مختلف شرکت کرد . يک بار متصدي منصب سياسي شد ولي به عمد تا آنجا که مي توانست خود را از شرکت در کارهاي سياسي کنار مي کشيد تا بتواند وقت خود را بيشتر وقف انجام مباحث فلسفي با هر کسي در هر موقعي و در هر محلي نمايد. به طور کلي اثر مکتوبي از سقراط وجود ندارد از اين رو شناخت سقراط تنها از طریق نوشته هاي شاگردانش به ويژه افلاطون درباره وي امکان پذير مي باشد. سقراط سوالات پيش و پاافتاده خود را از همه کس مي پرسيد: دين داري چيست؟ شجاعت چيست؟ فضيلت چيست؟ شرافت چيست؟ عدالت چيست؟ حقيقت چيست؟ و....... وي با استفاده از همين شيوه پرسش و پاسخ سعي مي کرد مردم و حتي بزرگترين دانشمندان را به چالش بکشد و سعي در آشکار ساختن جهل ديگران داشت ، همچنين از ناداني خود سخن مي گفت. غايت و هدف او کشف حقيقت از راه برطرف ساختن خطاها و اشتباهات بود. او شاگردانش را به دور خود جمع مي کرد و با آنها در کوچه هاي آتن مي گشت و سعي مي کرد ناداني آنها و نيز ناداني خويش را فاش سازد. مي گفت: شهرت يافته است که من داناترين مردمان هستم ، زيرا مي دانم که نادانم. رسالت سقراط ، رسالتي بود در خدمت فلسفه و نه در خدمت مذهب . گرچه همان رسالت فلسفه را با حرارت و ايماني مذهبي انجام مي داد . او مردم را به جهلشان معتقد مي ساخت نه اينکه مانند اولياي مذهبي خطا و معصيت آنها را دائما به رخشان بکشد. برگرفته از کتاب تاریخ اندیشه های سیاسی در غرب نوشته ابوالقاسم طاهری
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 15:28  توسط هیئت مدیره
|
|
|